پیام فولاد مبارکه برای صنعت ایران

فولاد مبارکه در بخش مغز افزار بسیار موفق عمل کرده و این مهمترین پیامی است که فولاد مبارکه برای صنایع ایران به ارمغان آورد و باید از سوی صنعت در ایران مغتنم شمرده می‌شد ولی هنوز چندان وقعی به این دستاورد بزرگ نهاده نشده است.

شناسه خبر: ۱۷۴۵۴
پیام فولاد مبارکه برای صنعت ایران
به گزارش جهش اقتصاد،

آنچه با شکل‌گیری فولاد مبارکه در ایران رخ داد، پیش‌تر در کشورهای دیگر هم اتفاق افتاده بود. بسیاری از کشورها در فرایند صنعتی شدن، کار خود را با صنایع بزرگ شروع کردند؛ یعنی یک صنعت به‌عنوان یک پیشران جلو می‌افتاد و بقیه را نیز به دنبال خود می‌کشاند تا تحول صنعتی در آن کشورها اجرایی شود و به ثمر بنشیند. عمدتاً هم کشورهای صنعتی در سال‌ها و دهه‌های قبل، «صنعت فولاد» را در این زمینه محور فعالیت خود قرار داده بودند. در کل اروپا صنعت فولاد صنعت پیشران بود، مثلاً همان واحدی که به‌عنوان مرکز آموزشی فولاد مبارکه در ایتالیا انتخاب شد، یک واحد ۱۰ میلیون تنی تولید فولاد بود. این واحد در جنوب ایتالیا و در ناحیه‌ای که از لحاظ اجتماعی نسبتاً توسعه‌نیافته بود قرار داشت و حتی به‌نوعی مرکز مافیای ایتالیا در آن زمان به‌ حساب می‌آمد. ازاین‌رو با ایجاد صنعت فولاد در آن منطقه، تلاش شده بود سطح اجتماعی منطقه ارتقا یابد تا به‌جای آنکه بستری برای آسیب‌های اجتماعی باشد، مبدأ تحولات اقتصادی شود و این امر هم عملاً با آن کارخانه فولادسازی محقق شده بود. 
در ایران نیز چنین دیدگاهی درباره  فولاد به‌عنوان موتور پیشران صنعتی‌سازی از دهه‌های پیش وجود داشت و ذوب‌آهن در اواخر دهه ۱۳۴۰ و اوایل دهه ۱۳۵۰ تا حدودی با همین دیدگاه شکل گرفته بود؛ اما چون محصولات آن فولادهای ساختمانی بود، با وجود تأثیر در صنایع زیرساختی و ساختمانی، نمی‌توانست چندان تحولی در زنجیره صنعت ایران به وجود آورد. صنایع مختلفی مصرف‌کننده ورق‌های فولادی هستند، مثل لوله‌سازی، سازه‌، مخازن، کشتی‌سازی، اتومبیل‌سازی، لوازم‌خانگی و بسیاری صنعت دیگر؛ ازاین‌رو فولاد مبارکه بهتر می‌تواند بر روند صنعتی شدن کشور اثر بگذارد.
در کشور ما هم قرار بر این بود که فولاد مبارکه محور توسعه باشد. شروع کار این کارخانه با انقلاب هم‌ز‌مان بود و این دو اتفاق بسیار به هم کمک کرد. از منظر اداره کشور، اجرای پروژه فولاد مبارکه نه‌تنها در پی ایجاد الگویی برای تحول صنعتی در ایران بود، بلکه مدیران آن هم به‌نوعی برای به عهده گرفتن این امر مهم که محور توسعه صنعتی کشور قرار می‌گرفت، آماده می‌شدند.
مدیران آن زمان پروژه فولاد مبارکه این امر را اصلی‌ترین هدف پروژه قرار داده بودند و آن را به‌عنوان چشم‌انداز در عبارت «کم‌ارزش‌ترین محصول فولاد مبارکه فولاد است» مطرح می‌کردند؛ به این معنا که این واحد قرار است فولاد تولید کند، اما تولید فولاد بزرگ‌ترین هدف ما نیست. بزرگ‌ترین هدف ما این است که صنعت کشور را متحول کنیم یا به تعبیری «صنعت‌ساز» شویم. در واقع فولاد مبارکه می‌خواست هم در حین ساخت زیرساخت‌های لازم را توسعه دهد و هم صنایع بالادست و پایین‌دست خود را تقویت کند.
کارشناسان معتقدند به‌ازای هر یک نفری که در صنعت فولاد کار می‌کند، برای ۲۵ نفر در خارج از صنعت فولاد اشتغال ایجاد می‌شود. حوزه‌های آب، برق، گاز، مواد اولیه و انرژی به‌علاوه مجموعه معدن و مواد مصرفی و همچنین صنایع مصرف‌کننده محصولات فولادی، همه و همه در بالادست و پایین‌دست صنعت فولاد فعال می‌شوند؛ بنابراین به لحاظ روانی و انگیزشی، وقتی این صنعت به وجود آید و یا فعالیت خود را گسترده کند در صنایع دیگر هم جنب‌وجوش و نوعی خودباوری ایجاد می‌شود. طبیعی است که همه فکر کنند حالا که این صنعت در کشور ساخته شده و به‌عنوان ورودی فعالیت می‌کند، پس ما هم خواهیم توانست صنعت موردنظرمان را ایجاد کنیم.
یکی از دلایل عمده برای اینکه یک صنعت، اقتصادی عمل کند این است که مواد اولیه موردنیازش در نزدیکی آن صنعت وجود داشته باشد؛ بنابراین صنایع زیادی در پایین‌دست با دسترسی به ورق‌های فولادی می‌توانستند صرفه اقتصادی داشته باشند. معادن و سایر تأمین‌کنندگان نیز در بالادست وقتی می‌دیدند مصرف‌کننده بزرگی مثل فولاد مبارکه وجود دارد که در آینده به‌صورت دائم خواهان محصول آن‌هاست، انگیزه پیدا می‌کردند که آن‌ها هم محصول تولید کنند تا مواد اولیه و مواد مصرفی فولاد را تأمین کنند.
زمانی که فولاد مبارکه در مرحله ساخت قرار گرفت، به‌وضوح مشخص بود که این پروژه در جای‌جای کشور در حال تأثیرگذاری است. وقتی می‌خواستیم تجهیزات و ماشین‌آلات را بیاوریم و نصب کنیم، در بخش بزرگی از طول مسیر، باید جاده می‌ساختیم و این کار را کردیم. در موردی دیگر، ازآنجاکه کارخانه به گاز نیاز داشت، در یک مسیر طولانی زیرساخت‌های انتقال گاز ایجاد کردیم و از برکت این خطوط، شهرهای اطراف هم به این نعمت دسترسی پیدا می‌کردند. تأمین آب و برق و راه‌آهن فولاد مبارکه هم به همین ترتیب بر زیرساخت‌های کشور تأثیر گذاشت. زمانی که این صنعت در حال شکل گرفتن بود، پیمانکاران از صفر شروع می‌کردند و با این صنعت پرورش می‌یافتند. بسیاری از این شرکت‌های پیمانکار اصطلاحاً با یک کیف سامسونت خالی به فولاد مبارکه ‌آمدند و به‌مرور دانش و تجربه پیدا کردند؛ تا جایی که بعدها توانستند کارهای مشابه را به‌سادگی انجام دهند. در زمان ساخت فولاد مبارکه ما در یک جوشکاری ساده هم مسئله داشتیم. وقتی می‌خواستیم قطعاتی را که از خارج وارد کرده بودیم با جوش به هم وصل کنیم، هراس داشتیم که نکند در جوشکاری اشتباهی مرتکب شویم و پروژه یک سال به عقب بیفتد، چون باید دوباره آن تجهیز را از خارج وارد می‌کردیم.

  جوینت‌تیم؛ شیوه معقولانه برای فراگیری صنعت
یکی از کارهای خوبی که در فولاد مبارکه شکل گرفت تشکیل «جوینت تیم» یا تیم‌های مشترک ایرانی-خارجی بود. قرارداد از ابتدا به‌گونه‌ای بسته شده بود که همه‌جا حضور ایرانی‌ها الزام داشته باشد تا ما به‌گونه‌ای صنعت را فرابگیریم که دفعه‌های بعد برای توسعه‌ها و برای ایجاد کارخانجات مشابه، خودمان محوریت کار را در دست داشته باشیم و حداکثر ساخت داخل را انجام دهیم. این موضوع به‌خوبی اجرا شد و الآن عمده قطعات موردنیاز فولاد مبارکه در داخل تولید می‌شود و پیمانکاران ایرانی این توانایی را پیدا کرده‌اند که موارد مشابه را بسازند. در این خصوص، کارخانه‌هایی که برای پشتیبانی چنین صنعتی نیاز است عمدتاً در کشور ایجاد شده، گرچه هنوز هم وابستگی‌هایی به خارج از کشور هست که باید به‌مرور حل شود.
ما در فولاد مبارکه برای اینکه فرایندهای صنعتی را فرابگیریم، حتی در نصب تجهیزات هم از همان آغاز، عاملیت کار را خود به دست ‌گرفتیم. قرارداد خرید تجهیزات در دهه ۶۰ به‌صورت FOB بود؛ یعنی در بندر خارج از کشور، آن‌ها را روی عرشه تحویل می‌گرفتیم. از آنجا تا زمان راه‌اندازی به عهده خودمان بود و همین باعث یادگیری پیمانکاران داخلی می‌شد. ممکن بود کمک بگیریم، ولی کمک مشورتی بود، نه عملیاتی. خودمان حتماً در عملیات درگیر می‌شدیم و یاد می‌گرفتیم. اینکه می‌گوییم فولاد مبارکه موتور توسعه بوده است به این معنا نیست که فقط یک صنعت بزرگ ایجاد کرده تا همه بیایند و ببینند ما چه صنعتی راه انداخته‌ایم، بلکه به این معناست که در حین ایجاد آن، عوامل لازم برای توسعه کشور به وجود آمد و درگیر کار شد.
من همواره در دوران کاری‌ام در جوینت‌تیم، با کسانی که بهتر و بیشتر از من در صنایع مختلف کار کرده‌ بودند همکاری کردم تا کار یاد گرفتم. زمانی که می‌خواستیم سیستم‌های بهره‌برداری فولاد مبارکه را ایجاد کنیم، قرارداد جوینت‌تیم بستیم تا سیستم‌ها را پیاده کنند و ما هم کنار آن‌ها کار را یاد بگیریم؛ یعنی یک نفر از ما و یک نفر ایتالیایی کنار هم قرار می‌گرفتیم و کار را انجام می‌دادیم. ممکن بود در ابتدای امر من ۵ درصد کار را انجام دهم و پارتنر من ۹۵ درصد را، ولی همین ۵ درصد بسیار ارزشمند بود، چون من احساس می‌کردم مسئولیت ۵۰ درصد این تصمیم من هستم و سعی می‌کردم حداقل از او خوب یاد بگیرم. زمانی که ما ایتالیا آموزش می‌دیدیم، از دولت به ما دستور دادند که حین همین آموزش، فکر توسعه دوبرابری ظرفیت فولاد مبارکه باشید و باید از همان‌جا طراحی برای توسعه را آغاز کنید. این قضیه به من مربوط می‌شد. ما نشستیم و طرحی نوشتیم. شاید ۹۵ درصد کار را او انجام داد، ولی من خودم را درگیر کردم؛ مثلاً در محاسبات دخالت می‌کردم که بفهمم چگونه به اعداد نهایی می‌رسند تا این میزان توسعه به‌ازای اضافه کردن تجهیزات صورت بگیرد.

  تکنولوژی؛ برگ برنده فولاد مبارکه
عمده مسئولیت من در فولاد مبارکه در سمت معاون تکنولوژی بوده است. بیش از ۱۵ سال معاون مدیرعامل‌های مختلف در بخش تکنولوژی بوده‌ام و فکر می‌کنم همین تغییر نکردن برای فولاد مبارکه خوب بود و باعث ‌شد بتوانیم کارهای قبلی را ادامه دهیم. شعار ما درخصوص تکنولوژی این بود که باید از تکنولوژی جاافتاده و به‌روز استفاده کنیم، به این معنا که سعی می‌کردیم اصل کار تولید را بر مبنای تکنولوژی‌هایی که امتحان خودشان را پس داده بودند و درعین‌حال به‌روز بودند بنا کنیم، نه تکنولوژی‌های قدیمی و نه تکنولوژی‌های در مرحله پروتوتایپ. البته کارهای تحقیقاتی و ارتباط با مراکز علمی تحقیقاتی هم همواره در دستور کار معاونت تکنولوژی بود.
در صنایع تکنولوژی‌محور مثل فولاد چیزی نمی‌تواند جای تکنولوژی را بگیرد. مثلاً اتوماسیون را در نظر بگیرید. وقتی فولاد مبارکه می‌خواست اتوماسیون را ایجاد کند، عده‌ای می‌گفتند شما ضد اشتغال هستید. البته راست هم می‌گفتند، چون اتوماسیون تعداد نفرات را کم می‌کند، ولی دو جنبه مهم دارد: یکی اینکه صنعت را تداوم می‌بخشد و اقتصادی می‌کند و کار را سهولت می‌بخشد؛ دیگر اینکه خود اتوماسیون اشتغال زیادی ایجاد می‌کند. مثلاً صنعت ارتباطات و اینترنت را در نظر بگیرید؛ در ابتدای امر تصور می‌شد لااقل در حوزه حمل‌ونقل ضد اشتغال عمل می‌کند، ولی حالا می‌بینیم تاکسی‌های اینترنتی اشتغال بسیار زیادی در حوزه حمل‌ونقل ایجاد کرده‌اند و توانسته‌اند تحول بزرگی ایجاد کند.
صنایع بزرگی همچون فولاد مبارکه با اهدافی چون پیشرانی صنعت، باید بتوانند همگام با تکنولوژی و به‌صورت اقتصادی عمل کنند، در غیر این صورت نمی‌توانند الگویی برای دیگر صنایع باشند.
فولاد مبارکه در کشور شرکت‌هایی ایجاد کرد که هرکدام برای یک حوزه صنعتی، به‌صورت تخصصی عمل کنند. برای اتوماسیون نیز فولاد مبارکه شرکتی ایجاد کرد تا با اجرای آن، این شرکت بتواند در اتوماسیون صنعتی به تخصص موردنیاز صنعت در ایران پاسخ دهد. 
اگر بخواهیم روندهای فولاد مبارکه را در این ۳۳ سال بررسی کنیم، باید به چند دوره که لزوماً آغاز یکی پایان دیگری نبود، اشاره کرد: یکی «دوران ساخت» بوده که تمرکز آن دوران بر این بود که صنعت فولاد را با نگاه صحیحی ایجاد کنیم. نگاه صحیح «نگاه به آینده» بود؛ یعنی مرحله ایجاد کردن تنها زمانی می‌توانست درست طی شود که مسائل دوران بعد، یعنی «دوران بهره‌برداری» در نظر گرفته می‌شد و برای حل آن از همان دوره ساخت تمهیدات و برنامه‌های لازم پیش‌بینی می‌گردید. پس در دوران ساخت باید نگاه به بهره‌برداری می‌بود. در واقع، شاه‌بیت ساختار فولاد مبارکه یک معاونت تکنولوژی با «نگاه به آینده» بود. من به‌عنوان معاونت تکنولوژی در خط تولید ۴۰۰ پرسنل داشتم، ولی وظیفه اصلی من نگاه به خط تولید نبود، بلکه وظیفه اصلی من نگاه به آینده فولاد مبارکه بود. یعنی اینکه زمانی که داریم بهره‌برداری می‌کنیم، نگاه ما به پنج سال آینده باشد و به این امر متمرکز شویم که آیا بهره‌برداری فعلی جواب پنج سال آینده را خواهد داد یا خیر. اتفاقاً ما به این نتیجه رسیدیم که اگر این نگاه را نداشتیم، حتماً عقب می‌افتادیم. این امر باعث شد زمانی که همه محصولات ما، فارغ از کیفیتش، متقاضی بیش از ظرفیت داشت و با تمنای بسیار از ما حواله محصول می‌خواستند، ما با نگاه آینده به فکر افزایش کیفیت بودیم و آینده‌ای را که در آن رقابت فراوان در جریان باشد می‌دیدیم. زمانی رسید که صنعت فولاد جهان دچار بحران شد و اگر ما در آن سال‌های پرمشتری کیفیتمان را ارتقا نداده بودیم، در آن دوره رکود فولاد جهانی نمی‌توانستیم صادرات داشته باشیم. سال ۷۷، سال ۹۴ و چند برهه دیگر با همین دیدگاه و رویکرد موفق شدیم دره‌های عمیقی را پشت سر گذاریم. برخی از این دره‌ها را عمداً ایجاد می‌کردند و عمداً فضا را جوری می‌کردند که نرخ‌ها متعادل شود.

 مغزافزار؛ تأثیرگذارترین ویژگی تکنولوژی در فولاد مبارکه
اگر بخواهیم تحلیل درستی از فناوری ارائه دهیم، باید بدانیم تکنولوژی سه محور اصلی دارد: سخت‌افزار (تجهیزات)، نرم‌افزار (سیستم و فرایندها) و مغزافزار (انسان‌ها). بسیاری مواقع به‌اشتباه فکر می‌کنند تکنولوژی یعنی تجهیزات؛ چون تجهیزات بیشتر دیده می‌شود. در نگاه سنتی تکنولوژی را با تجهیزات اشتباه می‌گرفتند و وقتی تجهیزات وارد می‌کردند، گمان می‌بردند که تکنولوژی وارد کرده‌اند. در یک اتومبیل، بدنه و شاسی و موتور خودرو (سخت‌افزار) یک طرف است؛ نظام کنترلی‌اش (نرم‌افزار) هم که بیشتر روح اتومبیل به شمار می‌رود یک طرف است و در طرف دیگر، رکن سومی هم هست که معمولاً فراموش می‌شود و آن آدمی است که می‌نشیند پشت فرمان و نقش او بیشتر از ۵۰ درصد است. مثل چاقو که می‌توانی آن را دست هرکسی بدهی، ولی اگر دست آدم ناباب بدهی، از چاقو استفاده نادرست می‌کند.
تکنولوژی صنعت فولاد و صنعت پتروشیمی هم عمدتاً وابسته به مدیریتی است که می‌خواهد بر آن‌ها اعمال شود. وقتی تجهیزات فولاد مبارکه آمد، ما تصمیم گرفتیم سیستم‌ها را نصب کنیم. این سیستم دو بخش دارد: یک بخش آن کامپیوتر و بخش دیگر نرم‌افزار است که کنترل را سریع‌تر می‌سازد و دیتاها را نگهداری می‌کند. در مرحله بعد، باید بتوان از «دیتا» (داده) اینفورمیشین (اطلاعات) تهیه کرد و از اینفورمیشین بتوان «تصمیم درست» اتخاذ کرد. سیستم‌ها باعث می‌شوند دیتا را خوب جمع و فراوری کنید و تا رسیدن به مرز اینفورمیشین هم کمک می‌کنند، ولی از اینفورمیشن تا تصمیم‌سازی کار انسان است. انسان‌ها را می‌گوییم «مغزافزار». مغزافزار یکی از ابعاد بزرگ تکنولوژی است و نقش این بعد بزرگ در بسیاری از سازمان‌ها فراموش شده است.
فولاد مبارکه در بخش مغزافزار بسیار موفق عمل کرد و این مهم‌ترین پیامی است که برای ایران به ارمغان آورد. این امر باید از سوی صنعت کشور مغتنم شمرده می‌شد، ولی هنوز چندان وقعی به این دستاورد بزرگ نهاده نشده است.
پیامی که فولاد مبارکه در بسیاری از جنبه‌ها به کل کشور داد پیام «مغزافزار» و اهمیت و جایگاه آن است. پیام این است که با تجهیزات (سخت‌افزار) شما می‌توانید کار کنید و تولید هم داشته باشید. اگر نرم‌افزار هم بیاورید که تجهیزات را کنترل کند، بسیاری حوزه‌ها، مثل حوزه ایمنی بهتر کار می‌کند و کار در بسیاری بخش‌ها راحت‌تر می‌شود؛ ولی وقتی می‌خواهید در جهت دست‌یابی به اهدافتان از این تجهیزات بهره‌وری مناسب داشته باشید، کار، کارِ مغزافزار است. به‌عنوان مثال، انتظار شما از یک ماشین تراش این است که تعدادی قطعه با آن بسازید. این قطعات فقط با دستگاه قابل ساختن است و می‌توانید آن‎ها را با دستگاه بسازید. اگر از نرم‌افزار بهره ببرید، دقت و سرعت افزایش می‌یابد، ولی وقتی بخواهید مجموعه‌ای از ماشین‌آلات را برای یک هدف مشخص که یک صنعت بزرگ است به کار بگیرید، نقش انسان مشخص می‌شود.
در فولاد مبارکه تقریباً با کمترین میزان افزایش تجهیزات جدید از ابتدای راه‌اندازی کارخانه، تولید در این شرکت سه برابر شده است و از ۲٫۴ میلیون تن آغازین به ۷٫۲ میلیون تن فعلی رسیده است. این بهره‌وریِ بسیار مطلوب، نه حاصل تجهیزات بوده و نه نرم‌افزار، بلکه مغزافزاری که سیستم و فرایند را جهت می‌داده و طراحی می‌کرده توانسته است این امر بسیار بزرگ را رقم بزند. اهمیت «مغزافزار» در فولاد مبارکه یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی است که در این روند سی‌ساله فولاد مبارکه به اقتصاد ایران ارائه داده است.

  یکپارچگی؛ دستاوردی مدرن
مدرنیسم در صنعت یعنی تجهیز کوچک‌تر، سروصدای کمتر، سرعت و تولید بیشتر. سال ۵۶ در دانشگاه شیراز اتاقی داشتیم که یک کامپیوتر داخل آن بود و ۴ خدمه داخل خود کامپیوتر کار می‌کردند و کارت‌پانچ‌ها را از این‌سوی کامپیوتر به آن‌سوی آن می‌بردند. یعنی کامپیوتر ما یک ساختمان بود، ولی روزبه‌روز این کامپیوتر کوچک‌تر شده است. خطوط تولید الآن فشرده و کوچک‌تر شده و واحدهای فولادسازی و نورد به هم وصل شده‌اند و محصول بین این‌ها در حرکت است. آنچه الآن در حال کار روی آن هستند این است که ما دیگر شمش تولید نکنیم، بلکه مستقیم ورق تولید کنیم. این کار در دنیا انجام شده و ورق‌های تاحدودی ضخیم را با این روش تولید کرده‌اند، یعنی ریخته‌گری ورق. پس تکنولوژی در تجهیز یعنی بهینه کار کردن. تکنولوژی یعنی فیدبک در لحظه و کنترل آنی. بعد از تجهیزات، انسان هم باید مدرن شود، ولی اینجا مقاومت وجود دارد، چون می‌گویند اگر انسان‌ها مدرن شوند، با سنت‌ها همراهی نمی‌کنند، در حالی که چنین نیست. وقتی می‌گوییم انسان‌ها مدرن شوند، یعنی زودتر، بهینه‌تر و یکپارچه‌تر تصمیم بگیرند.
زمانی که در حال ایجاد سیستم‌های فولاد مبارکه بودیم، بسیاری از بخش‌ها سیستم داشتند، ولی هر سیستمِ هر بخش کار خود را می‌کرد و ارتباطات بین این سیستم‌ها ضعیف بود. اینکه ارتباطات ضعیف تبدیل به ارتباطات قوی شود، کافی نیست؛ بلکه این‌ها در لحظه باید یکپارچه و نظام‌مند باشند. یکپارچگی یکی از کلمات باارزش در مباحث مغزافزاری و سخت‌افزاری است. یکپارچگی‌ای که بین تجهیز و مغزافزار و نرم‌افزار به وجود می‌آوریم، سیستم را شکل می‌دهد. امری که در فولاد مبارکه به‌خوبی طراحی و اجرایی شده است.
در اقتصاد کشور هم باید یک سیستم درست کنیم. در این سیستم بانک نمی‌تواند جداگانه برای خودش، گمرک برای خودش و هر وزارتخانه هم برای خودش سیستم درست کند. همه این سیستم‌ها باید زیرسیستم‌های یک سیستم یکپارچه باشند تا اثر همدیگر را تقویت کنند، به‌جای آنکه اثر همدیگر را خنثی سازند و یا از میان ببرند. پیامی که از فولاد مبارکه می‌توانست در کل اقتصاد کشور طنین‌انداز شود، مسئله یکپارچگی بود.
شاید عمده‌ترین ایرادی که می‌توان به پروژه فولاد مبارکه گرفت تحولاتی است که باید در صنعت ایران رقم می‌زد، ولی این تحولات به سرعتی که باید شکل نگرفت. در پی تجربه فولاد مبارکه در کشور باید اتفاقات صنعتی بیشتر و بهتر و سریع‌تری رقم می‌خورد، ولی این امر آن‌گونه که باید پیش نرفت و شاید آموزه‌های فولاد مبارکه به‌درستی انتقال نیافت و یا شاید پیام فولاد مبارکه آن‌گونه که باید از سوی جامعه صنعت ایران شنیده نشد. دلیل این شاید تا حدودی به مسائل و فشارهای جهانی مرتبط باشد و یا هر دلیل خارجی یا داخلی دیگری. به هر حال آنچه مهم است این است که فولاد مبارکه در هدف اولیه‌اش همچنان استمرار و پایداری و وفاداری خود را حفظ کرده است و مجموعه‌های مدیریتی که در فولاد مبارکه ایفای مسئولیت کرده‌اند، همواره سعی کرده‌اند این محوریت را از دست ندهند و از این مجموعه به‌عنوان پایلوتی برای کل کشور صیانت کنند. در واقع هر تحول و یا سیاستی که در فولاد مبارکه طی این سی و سه سال به دست کارکنانش اجرایی شد در ذات خود هدف کلان منافع ملی را مدنظر قرار می‌داد و اولویت اصلی‌اش نگاه ملی بود، نه محدوده فولاد مبارکه.
 

 

ارسال دیدگاه