دشمن با بهرهگیری از تمام ظرفیت رسانهای خود، در جنگ رمضان از مجموعهای از روشها استفاده میکند که ترکیبی از تکنیکهای رسانهای و خطاهای شناختی مخاطبان است. این تلفیق، بهطور مستقیم بر شیوه اندیشیدن افکار عمومی اثر میگذارد.
در ادامه، به پنج روش پرتکرار و اثرگذار در این میدان اشاره میشود:
۱. سادهسازی افراطی
دشمن میکوشد یک بحران پیچیده را به چند گزاره ساده تقلیل دهد؛ مثلاً فروکاستن کل ماجرا به «برد یا باخت» یا «قدرت یا ضعف».
این رویکرد باعث میشود مخاطب بدون تحلیل عمیق، سریع موضعگیری کند.
۲. شخصیسازی روایت
در این روش، یک مسئله ساختاری یا ژئوپلیتیک به تقابل افراد یا گروهها تبدیل میشود. تمرکز از «فرآیندها» به «چهرهها» منتقل میشود تا با ایجاد حس تضاد و درگیری، توجه رسانهای افزایش یابد؛
نمونه آن، برجستهسازی اخبار مربوط به چهرههایی مانند Donald Trump یا Mohammed bin Salman است.
۳. تکرار هدفمند
دشمن با تکرار مداوم یک ادعا یا کلیدواژه—حتی بدون ارائه شواهد جدید—سعی میکند آن را به یک باور عمومی تبدیل کند.
برای مثال، القای مکرر «برنده بودن» یا «تعیینکننده بودن» در روایتها.
۴. ایجاد حس فوریت و تهدید
در این روش، با القای اینکه اکنون لحظهای سرنوشتساز است یا با بزرگنمایی تهدید، تلاش میشود واکنش سریع و هیجانی ایجاد شود؛ در نتیجه، قدرت تفکر انتقادی مخاطب کاهش مییابد.
۵. برندسازی احساسی
استفاده از واژهها و برچسبهای قوی مثبت یا منفی برای ساختن یک تصویر ذهنی ماندگار. در این حالت، مخاطب بیش از آنکه تحلیل کند، احساساتی واکنش نشان میدهد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که دشمن به دنبال آن است.
برای درک بهتر روایتهای دشمن، لازم است سخنان و پیامهای رسانهای را در چارچوب این پنج تکنیک تحلیل کنیم.
فراموش نکنیم: جنگی که در رسانه روایت نشود، گویی اصلاً رخ نداده است.